تبليغاتX
سامادی
 

وگفت:
یک نفس با حق ورزیدن بهتر است از کردار ِ هفت آسمان و زمین .

 

 

+ نوشته شده توسط سامادی در و ساعت |
 

وگفت:
شخص صد کار کند بر یاد ِ یک کار باخلاص بیم آن باشد که این کار باخلاص آن نود و نه را باخلاص بکند
و یکی به ریا بیم آن بود که آن یک ریا همه اخلاص را با ریا آرد.

 

+ نوشته شده توسط سامادی در و ساعت |
 

وگفت:
اندوه طلب کن تا آب ِ چشمت پدید آید که حق گریندگان را دوست دارد.

 

+ نوشته شده توسط سامادی در و ساعت |
 

وگفت:
هرگز با کسی صحبت مدارید که شما گویید "خدا" او گوید چیزی دیگر.

 

+ نوشته شده توسط سامادی در و ساعت |
 

وگفت:
در دشت کار کردمی و گفتمی زبانم خلق را و تنم کار را و دلم حق را.

 

+ نوشته شده توسط سامادی در و ساعت |
 

وگفت:
هر چیزی را ببوییدم بویش بر آمد
این جهان را ببوییده ام
بوی نبودنی بر آمد.

 

+ نوشته شده توسط سامادی در و ساعت |
 

وگفت:
در سرای دنیا بر خار ِ بنی زندگانی کردن با حق دوست تر دارم
که در بهشت در زیر ِ درخت طوبی ، بی حق.

 

+ نوشته شده توسط سامادی در و ساعت |
 

وگفت:
در دل اندیشه کردم که این مردمان گویند "چکنم" این سخن کسی را شاید گفت
که کردنی ها همه کرده بود و وی را امید آن بود که حق وی را گوید
"اکنون بنشین تا ما برای تو کنیم"
و آن کس که کردنی همه نکرده بود و از سر  ِ غفلت و تمنا گوید: "چکنم"
وی را گویند: "فلان نماز را قضا کن و فلان روزه را دار و فلان خصم را خشنود کن ..."

 

+ نوشته شده توسط سامادی در و ساعت |
 

وگفت:
نماز کنی و به دل در دشت کار کنی
پس نماز همچنان کرده باشی که در دشت کرده باشی.

 

+ نوشته شده توسط سامادی در و ساعت |
 

وگفت:
بیرون ِ مسجد دل با حق دارید تا چون در مسجد فرو آیید و تکبیر اول دربندید
دل ِ شما بر یک جای بود همچنان که قدمتان بر یک جای بود.

 

+ نوشته شده توسط سامادی در و ساعت |
 

وگفت:
هرگز مکوش که کاری کنی برای حق ، بکوش تا حق کند برای تو .

 

+ نوشته شده توسط سامادی در و ساعت |
 

وگفت:
نماز و روزه هرکسی بکند.
پنجاه سال باید که زندگانی کنی در راه حق که فرشته دست چپ هیچ بدی بر تو ننوشته بود
و پنجاه سال زندگانی کنی که هریک طرفه العین حق را فراموش نکرده باشی
و پنجاه سال زندگانی کنی که بر اندرون ِ تو هیچ نرفته بود
که ترا بدان از حق شرم باید داشت.

 

+ نوشته شده توسط سامادی در و ساعت |
 

وگفت:
جهد ِ خلق با حق در سه چیز است
یکی نماز و اعمال ِ نیک دیگر ذکر ِ زبان دیگر ذکر ِ دل.
هر که بر این بیفزاید وی ابوالحسن را بیفکند.
مَثل این هر سه چون آبی بود که در دریا همی شود
کجا بادید آید ، تو این هر سه بکن تا آنگه از پس این بادید آید
چوت دریا بود موج فا زند از عرش تا ثری همه غرق شود.

 

+ نوشته شده توسط سامادی در و ساعت |
 

و گفت:
مردمانی دیدم که نشان ِ یافت دادند و ندانستند که یافت حجاب است
و نشان ِ مشاهده دادند و ندانستند که مشاهده حجاب است
و نشان ِ معرفت دادند و ندانستند که معرفت حجاب است
ایشان که یقین ورزیدند دل شان بسوخت
و ایشان که محبت ورزیدند جانشان بسوخت
و ایشان که فرد بایستادند گران بار نبودند .

 

 

+ نوشته شده توسط سامادی در و ساعت |
 

 

وگفت:
اگر کسی بود که علم وی چنان بود که فرزندان آدم را ، علیه السلام ، به طاعت ها دارد و از معصیت وا آرد
و عملش چنان بود که بر همه معصومان تابد ،
هنوز از یک رگ ِ خویش ، که حق اندرون ِ پوست او آفریده است ، آگاهی ندارد
.

 

 

 

+ نوشته شده توسط سامادی در و ساعت |
 

وگفت:
ابوالحسن بسیاری پیران را دید و از ایشان بی غمازیی پرسید
که نشان با ایشان نبود.
و از بعضی پرسید که چون گویی الله به کدام نور "پاسخ" گویند؟
هنوز هیچ کدام جوابی مرا نداده اند .

 

+ نوشته شده توسط سامادی در و ساعت |
 

و گفت:
هر کسی را پاکی ِ حق در دل قرار گرفت
وی به نصیب خویش بی نیاز گردید.

 

+ نوشته شده توسط سامادی در و ساعت |
 

وگفت:
آن راه که به بهشت میرود دور است.

 

+ نوشته شده توسط سامادی در و ساعت |
 

وگفت:
هر آن پرهیزی که بی اندوه بود ترا راه فرا ننماید چندان که از گرد ِ هر در
گردی منزلت همانجا بود که ایستاده باشی.

 

+ نوشته شده توسط سامادی در و ساعت |